تبليغاتX
سپید و سیاه
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط احسان |


آقا این کتاب صد سال تنهایی رو خوندید؟ ما که مثل بیب موندیم تو گل.به پنجاه سالش نرسیدیم حساب اسمها از دستمون در رفته.خلاصه الآن یه هفته س می خوایم تمومش کنیم اصلاً پیش نمیره.عوضش هفته قبل "بی وتن" رضا امیر خانی رو ۲ روزه خوندیم و چه حالی هم داد.مرامی دم این آدم گرم.من دو تا کتاب ازش خوندم یکی از یکی ماهتر.ادبیات غنی و زبان روان و زیبا و متن دلنشین.بگذریم از این که انگاری داشت مشکلات ما رو می نوشت.ما بسیار لذت می بریم که بعضی ها انقدر با درک و شعورن.خلاصه بسیار کتاب خوب و ماهی بود.برید بخونید.

حالا ما بریم زور بزنیم که با آقای مارکز یه جوری کنار بیایم دیگه.اینا همه مال اینه که ما روشن فکر نیستیم.همسر جان بهتر می دونه که ما از اول هم از این کتابا نمی تونستیم بخونیم.به نظر ما این خارجی ها رو باید سریالشو ببینیم تا کتابشو بخونیم.اینجوری خوزه آرکادئو ها قاطی نمیشن...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 7:53 قبل از ظهر توسط احسان |


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط احسان |


۸ سال گذشت.از ۱۲ آبان ۸ سال پیش.۸ سال از اولین تجربه دستانت گذشت و من همواره عاشق دستهای عزیزت هستم.وقتی به این ۸ سال فکر می کنم بغض اولین اتفاقیست که می افتد و کمی هم نم گوشه چشمها که نمی شود اینجا خالیشان کرد.وقتی فکر می کنم که هنوز و هنوز هیچ چیز به اندازه تو برایم عزیز نیست متعجب می شوم که یک اتفاق در زندگی بی سامان من ۸ سال زنده مانده است و هر روز بیشتر گر می گیرد.من هرگز نفهمیدم که حالا که زن و شوهر شدیم چه چیزی حادث شده اما این را خوب فهمیدم که اگر یک شب، حتی یک شب گرمای دستهایت مأمنم نباشد فاتحه ام خوانده است.یقین کرده ام که بی تو هرگز نمی توانم باشم و اصلاً نمی دانم وقتی نیستی چکار باید بکنم.

عزیز دلم.

خیلی وقت است که دیگر بلد نیستم به زیبایی تو حرفم را بزنم اما امیدوارم بتوانم حرفهایم را با تمام احساسی که در آن آمیخته است به زبان بیاورم.نمی دانم چه خواهد شد.اما به قول تو هر اتفاقی هم که بیفتد ما ناگزیر از با هم بودنیم و هرگز نمی توانیم از هم جدا باشیم.خواستم اینجا مطمئن و با سربلندی بنویسم که تو بزرگترین افتخار زندگی من هستی و امیدوارم روزی را ببینم که توانسته باشم تو را خوشحال و راضی کنم.همچنان قصور ما را به وسعت دل مهربانت ببخش و ما را از دعای هر شبت محروم نکن.

امروزت مبارک بانوی من. 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط احسان |


+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط احسان |